خرابات

...ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

 

دوستان خوبم سلام

مثل این که همه دوستان عزیز نویسنده مسافرت هستن بنابراین ما هرچی انتظار بکشیم وبلاگ بروز نمیشه. البته دیبا خانوم رو که میدونم مشرف شدن به مکه. انشاالله همین روزا برمیگردن. بقیه ولی معلوم نیست کجا رفتن.

خب از شوخیواره های بیمزه من که بگذریم باید بگم باز هم از لطف همه دوستانی که درباره مطالب این وبلاگ نظر میدن و ابراز لطف میکنن ممنون هستم و شرمنده از این که شاید نمیتونم (خودمو عرض میکنما) از عهده جبران به درستی بربیام.

خب دوست دارم شما رو با شیخ بهایی البته در حیطه ادبیات بیشتر آشنا کنم. مطمئناً شما همگی ایشون رو میشناسید اما بیشتر بعنوان یک ریاضیدان یا مهندس نابغه ، اما باید بگم دیوان شیخ بهایی هم در زمره دیوان های خوب ادبیاته  نه به اندازه شاعرانی چون حافظ و سعدی اما میتونم بگم واقعاً اشعار زیبایی داره. ایشون از دانشمندان قرن دهم هجری هستن و همعصر با شاه عباس کبیر که البته فکر میکنم با پخش سریال شیخ بهایی با شخصیت این دانشمند بزرگ کمابیش آشنا باشید.

خب فکر میکنم که همگی مسمط تضمینی معروف تمنای وصال رو شنیده باشیم که در واقع شاهکار شعری شیخ بهایی است اما غزل ها و رباعیات زیبایی هم در دیوان شیخ پیدا میشه که چند تا از اونها رو به سلیقه خودم انتخاب کردم.

امیدوارم خوشتون بیاد:

رشته ایمان

آنان که شمع آرزو در بزم عشق افروختند / از تلخی جان کندنم از عاشقی ها سوختند

دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مساله / و امروز اهل میکده رندی ز من آموختند

چون رشته ایمان من بگسسته دیدند اهل کفر / یک رشته از زنار خود بر خرقه من دوختند

یارب چه فرخ طالعند آنان که در بازار عشق / دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

در گوش اهل مدرسه یارب بهایی شب چه گفت / کامروز آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

***

لقای دوست

آتش بجانم افکند شوق لقای دلدار / از دست رفت صبرم ای ناقه پای بردار

ای ساربان خدا را پیوسته متصل ساز / ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار

در کیش عشقبازان راحت روا نباشد / ای دیده اشک میریز ای سینه باش افگار

هر سنگ و خار این راه سنجاب دان و قاقم / راه زیارتست این ، نه راه گشت و بازار

با زائران محرم شرطست آنکه باشد / غسل زیارت ما از اشک چشم خونبار

ما عاشقان مستیم ، سر را ز پا ندانیم / این نکته ها بگیرید بر مردمان هشیار

در راه عشق اگر سر بر جای پا نهادیم / بر ما مگیر نکته ما را ز دست مگذار

در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی / در کار ما بهایی کرد استخاره صد بار

***

شراب روحانی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی

بیوفا نگار من ، میکند بکار من / خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم / در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی خواهیم / حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست از رسوم بگذشتن / آستین این خرقه میکند گریبانی

زاهدی به میخانه سرخرو ز می دیدم / گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را چون بیاد می آرم / می نهم پریشانی بر سر پریشانی

خانه دل ما را از کرم عمارت کن / پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید / بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی

 

 

ترازوی اعمال

مستان که گام در حرم کبریا نهند / یک جام وصل را دو جهان ، در بها دهند

سنگی که سجده گاه نماز ریای ماست / ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند

***

تقصیر

حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست / وز سعی و طواف هرچه کردست نکوست

تقصیر وی آنست که آرد دگری / قربان سازد بجای خود در ره دوست

***

میکده

در میکده دوش زاهدی دیدم مست / تسبیح بگردن و صراحی در دست

گفتم ز چه در میکده جا کردی؟ گفت / از میکده هم بسوی حق راهی هست

ببخشید اگر سلیقه نه چندان خوب من نمیتونه حق مطلب رو ادا کنه.

ممنون از وقتی که گذاشتین.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 16:43 توسط نیکو | |

Design By : nightSelect.com